![]() |
![]() |
|
|
هيچ وقت دل نخواسته عاشق كسي باشم هيچ وقت دوست پسري نداشتم نه به اين موضوع افتخار مي كنم نه بابتش ناراحتم ولي حالا بعد از چند ترم تنهايي تو غربت
مي كني كسي براي فهميدن تو نيست دلت مي خواد آويزون كسي بشي دلت مي خواد خودتو به يه نفر آويزون كني و بذاري بكشتت (کشیدن نه کشتن) يا حداقل وجودش كمي از سنگيني اين درد و غم كم كنه كه البته تجربه هاي اخير براي من دقيقن عكسشو ثابت كرده اما دلم مي خواد به اين يكي اميدوار باشم شايد چون يه جورايي ازش خوشم مياد
و من فكر ميكنم كه ازش خوشم مياد و خيال مي كنم مي تونه به اون خوبي كه من مي خوام باشه مني كه هميشه تنها بودم و تنهايي رو دوست داشتم و دارم و عملن ديدم كه فقط با تنهايي به روش خودمه كه راحت زندگيمو مي كنم با اين بقچه ي غم و اندوهي كه زير بغلمه نمي دونم بهش خواهم گفت آره يا نه..
ببين به كجا رسيدم..
سه شنبه>۱۳.آبان.سالی که دنیا نابود می شه
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:37 قبل از ظهر توسط نون |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط نون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در فرصت میان ستاره ها
شلنگ انداز رقصی می کنم دیوانه به تماشای من بیا |
| پیوندها |
|
هفتان مینیاتور پــیــونـد پیوند مشکی فتو بلاگ نیلوفر کافه ی انتهای کوچه ی بن بست |
|
RSS
|